پنج سال حاکمیت طالبان: جنگ روایت‌ها در گزارش‌های رسانه‌ای

0 7
پنج سال حاکمیت طالبان: جنگ روایت‌ها در گزارش‌های رسانه‌ای

هیله نجیب الله , پژوهشگرِ صلح و آشتی. Photo: @Ali Ahmad

استقلال افغانستان همواره در چارچوب رقابت‌های قدرت‌های خارجی تعریف شده است، نه صرفاً در قالب ارادهٔ داخلی.

هیله نجیب الله (پژوهشگرِ صلح و آشتی)
۱۶ آگست  ۲۰۲۶ در هفته گذشته، سیل عظیمی از مقالات به مناسبت پنجمین سالگرد تسلط طالبان مرا تحت تأثیر قرار داد. این مطالب شامل مصاحبه با وزیران و سخنگویان طالبان، کارشناسان سیاست افغانستان، و مجموعه‌ای از مستندها، گزارش‌های ویژه و مقالات در بی‌بی‌سی، سی‌ان‌ان، اکونومیست، نیویورک تایمز، دویچه‌وله، فرانس ۲۴، گاردین و کوریره بود. تقریباً همه رسانه‌های اصلی غربی بر این موضوعات تأکید می‌کنند: الف) افغانستان امن است؛ ب) زنان سرکوب شده‌اند و چرا طالبان مکاتب بالاتر از صنف ششم را باز نمی‌کنند؛ و ج) چرا غرب باید با طالبان تعامل کند.

با در نظر گرفتن پژوهش عالی وژمه عثمان درباره اینکه چگونه رشد رسانه‌های افغانستان در بیست سال جنگ علیه تروریزم محصول امپریالیسم آمریکا بود، جای تعجب نیست که با کاهش جریان پول به رسانه‌های داخل کشور پس از سقوط جمهوری و سرمایه‌گذاری سنگین در کانال‌های افغانستان خارج از کشور، رسانه‌های بزرگ غربی و کانال‌های افغانستان خارج از کشور روایت‌های مشابهی دارند.

 دو سال پیش، وقتی یک خبرنگار اتریشی از من پرسید چه کاری می‌توان در اتریش برای کمک به افغان‌ها و زنان افغان انجام داد، پاسخ دادم که وقتی افغانستان صحنه جنگ نیست، درگیر جنگ روایت‌ها میان قدرت‌های مختلف است. به عنوان یک افغان در دیاسپورا و زنی که با جامعه افغانستان هم در داخل و هم در خارج در تماس است، از این فرصت استفاده می‌کنم تا روایت‌های ساخته‌شده در رسانه‌های غربی را بررسی کنم و بازتاب‌های خود را درباره آنچه از زمان تسلط طالبان گفته و انجام شده به اشتراک بگذارم.

افغانستان امن است

 تعریف صلح برای درک روایت‌های ارائه‌شده مهم است، اما مهم‌تر از آن این است که چه کسی صلح را تعریف می‌کند؟ آیا ما صلح را بر اساس مفاهیم صلح منفی یا مثبت یوهان گالتونگ تعریف می‌کنیم، یا از دریچه رئال‌پولیتیک که در آن هدف زلمی خلیل‌زاد از آشتی افغانستان، یعنی کاهش خشونت، حاصل شده است؟ به عنوان دانشجوی مطالعات صلح، مفهومی که در دموکراسی‌های لیبرال غرب متولد شد، این ادعا که تحت حاکمیت طالبان صلح برقرار است را مشکل‌ساز می‌دانم.

 آیا جامعه‌ای که همواره در معرض تغییر رژیم بوده می‌تواند آرام باشد؟ آیا می‌توان بدون عدالت و با ترویج مصونیت از مجازات به صلح دست یافت؟ آیا می‌توان با وجود سرکوب، فقر و نابرابری به صلح رسید؟ چگونه می‌توان جامعه‌ای را آرام دانست که بمب‌ها، مین‌ها و مهمات در آن پراکنده است؟ چگونه می‌توان جامعه‌ای را آرام دانست که کودکان در مدارس دینی شست‌وشوی مغزی می‌شوند و به ماشین جنگ تبدیل می‌گردند؟ چگونه می‌توان امنیت انسانی را تأمین کرد وقتی افغان‌ها صرف‌نظر از اینکه چه کسی حکومت می‌کند، به رقابت‌های ابرقدرت‌ها کشیده می‌شوند؟ چگونه صلح ممکن است وقتی زنان افغان – خواهران، مادران، همسران – تحت قوانینی قرار دارند که حقوق اسلامی‌شان را سلب می‌کند و آینده فرزندان‌شان را می‌دزدد؟ چگونه می‌توان جامعه‌ای را آرام دانست که اکثریت جمعیت آن با گرسنگی روبه‌رو هستند در حالی که آمریکا دارایی‌های بانک مرکزی افغانستان را به یک صندوق ذخیره در سوئیس تحریم کرده‌اند؟

افغانستان از صلح بسیار دور است. جامعه‌ای که با بی‌عدالتی، سرکوب و حاکمیت تفنگ مشخص می‌شود، نمی‌تواند کشور امن نامیده شود. ایالات متحده در نهایت افغانستان را به گروهی افراطی تحویل داد که از طریق بازی دوگانه با آن جنگیده بود و پاکستان پناهگاه امنی برای آن فراهم کرده بود. با این حال، این تحویل یک محاسبه آگاهانه بود که در آن آمریکا منافع استراتژیک خود را در منطقه تعیین می‌کرد. ضمائم پنهان توافق دوحه گواه تغییر رژیم دیگری است که نه مردم افغانستان تصمیم‌گیرنده اصلی بودند و نه بخشی از بحث.

ادعای طالبان مبنی بر بیرون راندن اشغالگران:

ادعای امیرخان متقی، ذبیح‌الله مجاهد و سراج‌الدین حقانی مبنی بر این‌که طالبان گویا آمریکا را «بیرون راندند» و «استقلال را به دست آوردند»، در حقیقت ادامهٔ همان روایت استعماری ، امپریالیستی است که در دوره‌های مختلف قدرت‌های خارجی در افغانستان به کار گرفته شده است. در قرن نوزدهم، زمانی که پروژهٔ شاه‌شجاع از سوی بریتانیا با شکست و فاجعه روبه‌رو شد، دولت بریتانیا ناچار گردید با دوست‌محمدخان معامله کند و برای بازگرداندن او به قدرت پول بپردازد. این روند نه نشانهٔ استقلال بود و نه پیروزی مردم افغانستان؛ بلکه بازتولید نفوذ استعماری در قالبی تازه بود.

در دههٔ ۱۹۸۰ نیز، هنگامی که دکتر نجیب‌الله پس از فروپاشی اتحاد شوروی تلاش می‌کرد افغانستان را به یک کشور شبه‌بی‌طرف تبدیل کند، مسکو به‌جای حمایت از این مسیر، از مجاهدینی پشتیبانی کرد که در شمال برایش قابل اعتمادتر بودند. همین حمایت راه را برای کودتا و سقوط دولت هموار ساخت و بار دیگر نشان داد که قدرت‌های خارجی چگونه روایت «استقلال» را مطابق منافع خود شکل می‌دهند.

برای اینکه آمریکا بتواند راهی برای خروج از افغانستان برای ماجراجویی‌های امپریالیستی آینده خود بیابد، خلیل‌زاد – مترجم مجاهدین وقتی ریگان آن‌ها را در کاخ سفید در دوران جنگ سرد میزبانی می‌کرد – خواست به نام آشتی معامله‌ای انجام دهد و قدرت را به طالبان تحویل دهد. با این حال، آن برنامه با خروج اشرف غنی از کشور مختل شد. آمریکا دارایی‌های بانک مرکزی افغانستان را مسدود کرد اما هفته وار ۴۰ میلیون دالر به طالبان پرداخت. پس این سؤال برای طالبان مطرح می‌شود: چگونه اشغالگران را بیرون راندید وقتی خودتان توسط آن‌ها بازگردانده و تأمین مالی شدید؟

متقی استدلال می‌کند که افغانستان «مستقل» است، اما زمان آن فرا رسیده که جوانان و مردم افغانستان درک کنند جغرافیای این کشور همواره آن را در معرض نفوذ قدرت‌هایی قرار داده است که در صحنهٔ سیاسی جهان نقش تعیین‌کننده داشته‌اند. همین واقعیت سبب شد که در اواخر دههٔ ۱۹۸۰، در جریان برنامهٔ آشتی ملی، رییس جمهور وقت نجیب‌الله مذاکرات دیپلماتیک را ادامه دهد تا زمینهٔ یک توافق بین‌المللی فراهم شود؛ توافقی که بازیگران دخیل در جنگ افغانستان را به اجماع برساند و افغانستان را به‌عنوان یک دولت بی‌طرف به رسمیت بشناسد.

بازگشت به اوایل قرن بیستم نیز همین الگو را نشان می‌دهد. زمانی که امان‌الله خان استقلال افغانستان را اعلام کرد، بریتانیا با استفاده از نفوذ سیاسی و فشارهای منطقه‌ای، اطمینان حاصل کرد که سلطنت او دوام نیاورد. این تجربه تاریخی نشان می‌دهد که استقلال افغانستان همواره در چارچوب رقابت‌های قدرت‌های خارجی تعریف شده است، نه صرفاً در قالب ارادهٔ داخلی.

بنابراین، آنچه رهبران طالبان امروز دربارهٔ «برقراری استقلال» اعلام می‌کنند، چیزی جز یک توهم سیاسی نیست. این روایت نه با واقعیت‌های تاریخی سازگار است و نه با ساختار پیچیدهٔ وابستگی‌های ژئوپولیتیک افغانستان.

با این حال، با متقی موافقم که افغانستان تحت کنترل آن‌ها در پنج سال گذشته توانسته روابطی سیاسی پایدارتری با کشورهای همسایه برقرار کند. دلیل تمایل غرب به تعامل با طالبان این است که آن‌ها را به قدرت‌های شرقی از دست میدهد و نمی‌تواند منافع خود را آن‌گونه که در توافق دوحه پیش‌بینی شده بود تأمین کند.

 چین در حال بررسی باز کردن مرز خود با افغانستان است. آیا درگیری‌های بدخشان می‌تواند دلیلی برای توقف توسعه باشد؟

 روسیه حکومت طالبان را به رسمیت شناخته و اخیراً یک دهلیز ترانزیت و حمل‌ونقل سه‌جانبه اعلام کرده؛ ازبکستان سرمایه‌گذاری سنگینی در افغانستان می‌کند و بالاتر از همه، افغانستان از کشیده شدن به جنگ ایران اجتناب کرد، در حالی که سناتورهای آمریکایی آشکارا در ایکس می‌نوشتند که اگر فقط پایگاه بگرام را داشتند، می‌توانستند ایران را شکست دهند.

آنچه طالبان با موفقیت انجام می‌دهند، رهایی از چنگال یک امپراتوری در حال سقوط از طریق برقراری روابط اقتصادی با کشورهای دیگر منطقه است. این هدفی بود که حکومت‌های پیشین افغانستان داشتند، اما رقابت ابرقدرت‌ها و جنگ‌های نیابتی آن‌ها اجازه نمی‌داد.

 پس امروز چه تفاوتی وجود دارد؟ شاید اتحادی از روسیه و چین باشد! یا اینکه امپراتوری در حال سقوط دست‌هایش بسته است و نمی‌خواهد وارد درگیری طولانی دیگری شود که آینده‌اش مانند اتحاد شوروی شود و نتواند برتری رو به رشد چین را به چالش بکشد.

 ناگفته پیداست که تنوع‌بخشی به منافع اقتصادی و تبدیل شدن به پلی اقتصادی در قلب آسیا می‌تواند سرنوشت کشور را تغییر دهد اگر طالبان شیوه‌های حکومتداری خود را اصلاح نکنند؛ هیچ دولت اسلامی مذهبی نمی‌تواند جلوی جمعیت متحدی را که علیه استبداد، نابرابری، فساد و بی‌عدالتی برمی‌خیزد بگیرد.

گفتمان حقوق زنان در برابر سرکوب زنان توسط طالبان

به عنوان کسی که با ارزش‌های لیبرال حقوق بشر، دموکراسی، امنیت انسانی و عدالت آموزش دیده، پنج سال دادخواهی برای حقوق زنان افغانستان را یادآور فصل اول کتاب «استعمار در حال مرگ» فانون با عنوان «الجزایر بی‌حجاب» می‌یابم. به عنوان یک زن افغان، احکام و کدهای طالبان درباره زنان و قوانین سخت‌گیرانه شریعت آن‌ها را که زنان را از حقوق اسلامی آموزش یا مشارکت در بهبود جامعه محروم می‌کند محکوم می‌کنم؛ آن‌ها مفهوم امپریالیستی تحمیلی جهاد را به کار می‌برند. 

با این حال، از رفتن به فضاهایی که جنسیت را ابزار سیاسی می‌سازند، درست مانند رفتار طالبان، خودداری می‌کنم. همچنین نمی‌خواهم صرفاً به دلیل زن بودن یا باور به حقوق برابر زنان، به مهره‌ای در صفحهٔ شطرنج افغانستان تبدیل شوم.

افغانستان به عنوان یک جامعه اسلامی، توانمندسازی زنان را در دوران ظاهر شاه و تحت حکومت حزب دموکراتیک خلق تجربه کرده است. وقتی حزب دموکراتیک خلق در ۱۹۷۸ به قدرت رسید، به سرعت به سوی آزادسازی حقوق زنان حرکت کرد؛ در جامعه سنتی، مذهبی و مردسالار ما، همین مفهوم بهترین کارت در دست جوامع لیبرال غربی برای بسیج افغان‌ها علیه حزب دموکراتیک خلق شد. آن‌ها ترجیح دادند از مجاهدین و موضع مردسالارانه، مذهبی و ضد فمینیستی‌شان حمایت کنند.

 وقتی خلیل‌زاد از ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۰ با طالبان مذاکره می‌کرد، دوباره همین کار را کرد و معامله با طالبان را به حمایت از زنان افغان ترجیح داد، با وجود نگرانی‌های آنان که مانند دوره اول حاکمیت طالبان با سرکوب روبه‌رو خواهند شد.

 آمریکا پس از ۲۰ سال اشغال چرخشی کامل انجام داد و نتیجه گرفت که آزادسازی زنان و دموکراسی دیگر در افغانستان کار نمی‌کند؛ بنابراین دفاع و حفاظت از منافع و حقوق زنان افغان بخشی از چهار هدف آشتی خلیل‌زاد نبود. 

سپس در سپتامبر ۲۰۲۱، عمران خان، نخست‌وزیر وقت پاکستان، ادعا کرد که آموزش ندادن به زنان بخشی از فرهنگ افغانهاست. پاکستان، همسایه‌ای که طالبان و پیش از آن مجاهدین را میزبانی کرد و از علت آمریکا برای مبارزه علیه حکومت افغانستان در جنگ سرد حمایت نمود، اکنون قهرمان حقوق زنان افغان شده و آمریکا می‌خواهد با طالبان تعامل کند تا دختران افغان را به مکتب بازگرداند.

 پس وقتی سیاستگذاران جوان غربی می‌پرسند چرا افغان‌ها علیه طالبان قیام نمی‌کنند یا روزنامه‌ها می‌نویسند که افغان‌ها از جنگ خسته شده‌اند، واقعیت این است که افغان‌ها مواضع ریاکارانه بازیگران فرصت طلب را درک می‌کنند و به هیچ نهاد سیاسی که بتواند از حقوق، سرزمین یا استقلال‌شان دفاع کند اعتماد ندارند. این میراث دو جنگ – جنگ سرد و جنگ علیه تروریزم – است که نسل کنونی افغان‌ها به ارث برده‌اند.

آنچه طالبان می‌توانند انجام دهند این است که به‌جای حرف‌های بیهوده و ادعاهای توخالی، افغانیت خود را با اجازه دادن به دختران و زنان برای اعمال حقوق اسلامی‌شان ثابت کنند؛ و این کار را از «اقرأ» آغاز نمایند!  بگذارید خود را به عنوان مسلمانان عادل ثابت کنند که سهم برابر حقوق را به زنان می‌دهند به جای اینکه نشان دهند محصول همان استعمارگران و امپریالیست‌هایی هستند که از دین برای منافع سیاسی خود استفاده کرده‌اند.

و برای جوانان کشورم:

بکوشید اهمیت جغرافیایی افغانستان را درک کنید و هر آنچه طالبان با کشورهای منطقه، شرق و غرب انجام می‌دهند، با نگاه انتقادی زیر سؤال ببرید.

پرسیدن از استادان مدارس دینی و ملاهای منبر نیز به شما کمک می‌کند تمرین تفکر انتقادی را آغاز کنید، حتی اگر تلاش کنند صدای شما را خاموش سازند. پرسش‌هایتان را در ذهن نگه دارید، حتی اگر فعلاً نتوانید آن‌ها را بلند مطرح کنید.

توجه: مسئولیت محتوای مقاله به عهده نویسنده می باشد. شبکه افغان دیاسپورا در قبال اظهارات نادرست در این مقاله مسئولیتی نخواهد داشت.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *