زبانی فراتر از مرزها: از رابعه بلخی تا زنان امروز افغانستان
از چپ به راست: منوچهر جبار، سفیر تاجیکستان در اتریش؛ اسدالله اشراق جهرمی، سفیر ایران در اتریش؛ گرترود تاوخامر، بنیانگذار و ناشر انجمن دیپلماتیک؛ و منیژه باختری، سفیر افغانستان در اتریش، در مراسم «میراث فرهنگی کشورهای فارسیزبان؛ از رابعه بلخی تا حافظ شیرازی» در شهر ویانا. عکس: Diplomatic Society.
اگر صدای شاعری از بلخ توانسته است بیش از یازده قرن زنده بماند، شاید صدای زنان افغانستان امروز نیز بتواند از تاریکی عبور کند؛ تا روزی که دوباره آزاد باشند شاعر، محقق، اندیشمند یا هر آنچه خود میخواهند، باشند.
روز ۱۲ اکتوبر، تالار مجلل «کوادریل» در هوتل یوروستار گراند ویانا میزبان دیپلماتها، محققان، هنرمندان و مهمانانی از کشورهای مختلف بود. آنان برای بزرگداشت زبانی گردهم آمده بودند که قرنها از فراز کوهها، امپراتوریها و مرزهای سیاسی عبور کرده و میلیونها انسان را به هم پیوند داده است.
این برنامه با عنوان «میراث فرهنگی کشورهای فارسیزبان؛ از رابعه بلخی تا حافظ شیرازی» به ابتکار دیپلماتیک سوسایتی و با همکاری سفارتهای افغانستان، ایران و تاجیکستان برگزار شد. مراسمی که فراتر از یک بزرگداشت ادبی بود و به فرصتی برای تأمل درباره هویت، حافظه جمعی، دیپلماسی فرهنگی و وضعیت امروز افغانستان تبدیل شد.
در میان سخنرانان، منیژه باختری، سفیر افغانستان در اتریش، نخستین سخنرانی اصلی برنامه را ایراد کرد. او فارسی یا دری را چیزی فراتر از یک ابزار ارتباطی دانست.
او گفت: «فارسی تنها زبانی نیست که از طریق آن با یکدیگر گفتگو میکنیم؛ فارسی خانهای است که حافظه جمعی ما در آن زندگی میکند.»
به باور او، این زبان پلی است که افغانستان، ایران و تاجیکستان را از طریق میراث فرهنگی مشترکی که فراتر از مرزهای سیاسی امروز است، به هم پیوند میدهد. زبانی که در آن مادران لالایی میخوانند، شاعران از عشق و هستی سخن میگویند و نسلها اندیشهها و احساسات خود را انتقال میدهند.
بخش مهمی از سخنان باختری به رابعه بلخی اختصاص داشت؛ شاعری که او را نه تنها یک چهره ادبی، بلکه نمادی از آزادی، شجاعت و مقاومت زنان دانست.
رابعه که بیش از هزار سال پیش در شهر باستانی بلخ أفغانستان امروز زاده شد، از نخستین زنان شاعر شناختهشده در ادبیات فارسی به شمار میرود. روایتهای تاریخی و ادبی او را زنی تحصیلکرده، بااستعداد و مستقل معرفی میکنند؛ زنی که در روزگاری زندگی میکرد که فرصتهای زنان بسیار محدود بود.
به گفته باختری، آنچه رابعه را متمایز میسازد تنها شعر او نیست، بلکه جسارتش در به چالش کشیدن هنجارهای زمانه خویش است.
بر اساس افسانهای مشهور، رابعه دل در گرو عشق بکتاش، یکی از خدمتگاران دربار، میبندد. عشقی که مرزهای طبقاتی آن زمان را درهم میشکند. هنگامی که برادرش از این رابطه آگاه میشود، دستور قتل او را صادر میکند. روایتها میگویند که رابعه در واپسین لحظات زندگی، شعرهای خود را با خون خویش بر دیوارهای گرمابه نوشت.
باختری گفت:
«مهم نیست که همه جزئیات این روایت دقیقاً تاریخی باشد یا نه؛ آنچه اهمیت دارد، چیزی است که رابعه نماد آن شده است؛ زنی که عشق، صدا و آزادی خود را حتی در برابر مرگ تسلیم نکرد.»
اما دلیل اصلی پرداختن باختری به رابعه، پیوند دادن گذشته با واقعیت امروز افغانستان بود.
او یادآوری کرد که بیش از هزار سال پس از زندگی رابعه، زنان افغان بار دیگر برای ابتداییترین حقوق خود مبارزه میکنند. دختران از آموزش متوسطه و عالی محروماند، زنان از بسیاری عرصههای زندگی عمومی کنار گذاشته شدهاند و نویسندگان، شاعران و روشنفکران زن با محدودیتهای گسترده روبهرو هستند.
او گفت: «به عنوان یک زن و نویسنده که خود را بخشی از این سنت ادبی میدانم، این تناقض برایم بسیار دردناک است.»
تناقضی آشکار؛ کشوری که رابعه بلخی را به عنوان یکی از درخشانترین چهرههای فرهنگی خود میستاید، اما بسیاری از زنان امروز آن از همان آزادیهایی محروماند که امکان شکوفایی استعدادهای او را فراهم کرده بود.
پس از سخنان باختری، اسدالله اشراق جهرمی، سفیر ایران در اتریش، به بیان دیدگاه خود درباره جایگاه زبان فارسی پرداخت. او فارسی را «پل زندهای» توصیف کرد که مردمان غرب آسیا، آسیای میانه و فراتر از آن را به هم پیوند میدهد.
او گفت: «وقتی به فارسی سخن میگوییم، با صدایی سخن میگوییم که همزمان در ایران، افغانستان و تاجیکستان طنینانداز میشود.»
جهرمی فارسی را زبان شعر، خرد، انسانگرایی و مدارا خواند و تأکید کرد که این زبان از بلخ، هرات و کابل تا دوشنبه، بخارا، سمرقند، شیراز و اصفهان، خانه فرهنگی مشترک میلیونها نفر بوده است.
او از چهرههایی چون فردوسی، رودکی، نظامی، سعدی، عطار، خیام، مولانا و حافظ به عنوان ستارگان آسمان ادب فارسی یاد کرد و گفت آثار آنان به یک ملت خاص تعلق ندارد، بلکه بخشی از میراث مشترک تمدنی منطقه است.
سفیر ایران همچنین از نقش ادبیات فارسی در دفاع از کرامت انسانی سخن گفت. او یادآوری کرد که از شاهنامه فردوسی تا غزلهای حافظ، شاعران فارسیزبان همواره بر آزادی، عدالت و حفظ شأن انسان تأکید کردهاند.
بخش دیگری از مراسم به نقش ویانا در معرفی ادبیات فارسی به اروپا اختصاص داشت. سخنرانان از یوزف فون هامر پورگشتال، خاورشناس و دیپلمات اتریشی، یاد کردند که ترجمه آثار حافظ به زبان آلمانی را در اوایل قرن نوزدهم منتشر ساخت و الهامبخش اثر مشهور «دیوان غربی ـ شرقی» اثر گوته شد.
با پایان سخنرانیها، هنرمندان افغانستان، ایران و تاجیکستان روی صحنه آمدند و فضای مراسم را با موسیقی سنتی رنگی تازه بخشیدند.
اما پیام اصلی این شب همچنان روشن باقی ماند.
فارسی تنها یک زبان نیست؛ فضایی فرهنگی و زنده است که مردمان را در طول قرنها و فراتر از مرزها به یکدیگر متصل کرده است. برای افغانستان نیز، کشوری که اغلب در میان اخبار جنگ و بحران شناخته میشود، این میراث یادآور آن است که تاریخش تنها تاریخ درگیری نیست؛ بلکه تاریخ شعر، دانش، اندیشه و خلاقیت نیز هست.
بیش از هزار سال از مرگ رابعه بلخی میگذرد، اما صدای او هنوز در این جغرافیای فرهنگی مشترک شنیده میشود. برای منیژه باختری، همین ماندگاری دلیل امید است.
اگر صدای شاعری از بلخ توانسته است بیش از یازده قرن زنده بماند، شاید صدای زنان افغانستان امروز نیز بتواند از تاریکی عبور کند؛ تا روزی که دوباره آزاد باشند شاعر، محقق، اندیشمند یا هر آنچه خود میخواهند، باشند.
