آموزش و پرورش ِکودکانِ مهاجر و مبرمیتِ آن

0 544
آموزش-و-پرورش-کودکان-مهاجرین-و-مبرمیت-آن

Photo: @Ali Ahmad

سید مصطفی سعیدی

نویسنده و استاد دانشگاه

رویدادهای ناگوار سه ماه پسین که از اثر آن تعداد زیادی از مردم ما آواره و مهاجر شدند، در کنار سایر مصیبت‌ها مانند بی‌خانمان شدن، آواره‌گی، درد و رنج بی‌وطنی و دوری از خانواده و سرزمین؛ یکی هم مشکل دور ماندن فرزندان شان از حق تعلیم و تحصیل و آموزش و پرورش است. در دو سال گذشته بحران جهانی کرونا و مصیبت ناشی از آن که دروازه‌های مکتب‌ها و دانشگاه‌ها مسدود گردید و فرزندان همه از درس به دور ماندند، بحران سیاسی پسین در افغانستان دردِ دیگری بود که بالای زخم‌های مردم ما افزوده شد و دروازه‌های مکتب‌ها به روی اهل معارف به گونه‌ی کُل و برای بانوان به صورت ویژه مسدود و لاک شد. دردی که درمانش مشکل و جبران ناپذیر و رنجی که در هیچ نقطه‌ی کره‌ی خاکی در سده‌ی بیست و یکم مانندش را سراغ نداریم.

گرچند قابل یادآوریست که در بیست سال گذشته در کنار دستاوردهای دیگر که ما شاهدش بودیم یکی هم حضور جدی و همه جانبه‌ی کودکان افغان به مکتب بود که نزدیک به ُنه ملیون دختر و پسر که حدود 37 درصد  آن را دختران تشکیل می‌داد شامل سیستم معارف کشور بودند؛ اما مشکلات جدی هم سیستم آموزش و پرورش کشور را تهدید می‌کرد، از جمله سیاسی شدن معارف، نبود آموزگاران متخصص و باتجربه، نصاب آموزشی به شدت ناقص، تراکم مضمون‌های درسی بیش از حد، تعیین و انتصاب اشخاص غیر مسلکی و گاهی به شدت فاشیست به حیث وزیر معارف و ده‌ها مشکل دیگر در عرصه‌ی آموزش و پرورش وجود داشت، با وجودآنکه پول‌های گزافی در زمینه سرازیر شد اما معارف کشور مشکلاتش باقی ماند که ماند. به باور نویسنده‌ی این سطور تنها دوره‌ی کاری دکتر میرویس بلخی و تیم شان را در وزارت معارف در دو دهه‌ی پسین به عنوان نقطه‌ی عطف در معارف کشور می‌توان حساب کرد و بس.

حالا که نه از جمهوریت خبری است و نه از آزادی بیان، نه به اندیشه‌های کثرت‌گرا ارزش داده می‌شود و نه آموزش و تخصص مهم است و بنابر وضعیت ناگوار پیش آمده اکثر افغان‌ها یا آواره و مهاجر شدند و یا در صدد آواره‌گی هستن، رنج بزرگ دیگر دور شدن کودکان شان از آموزش و پرورش و درس و تحصیل است. در سال جاری نخست از اثر ویروس کرونا و بعدن به خاطر وضعیت بد سیاسی دروازه‌های مکاتب بسته شد و صدها هزار دختر و پسر افغان از درس و تحصیل عقب افتادند.

در این مقاله در مورد مبرمیت و حق آموزش کودکان مهاجر افغان به صورت فشرده می‌پردازیم.

این یک حقیقتِ روشن است که دانایی، توانایی است و پیشرفت امروز بشریت از اثر تلاش‌های متخصصان و روشن‌فکران جوامع بوده است، در عصر فن‌آوری اطلاعات که دنیا و گیتی پهناور به دهکده‌ی کوچک تبدیل شده است، و تکنالوژی حرف اول را در جهان می‌گوید و از اثر این دانش همه هست و بود کائنات در ثانیه‌ها زیر انگشتان انسان قرار دارد و یا قرار می‌گیرد، عقب ماندن یک ساعت یا یک هفته از کاروان تمدن، دانش و تخصص به ویژه برای نسل جوان به عنوان انتحار و عقب‌گرد جبران ناپذیر شمرده می‌شود.

اینکه شرایط بد و روزگار اهریمن صفت سرنوشت افغان‌ها را به چنین روز و حال کشانید، و همه در مهاجرت و آواره‌گی شب و روز را پشت سر می‌گذرانند، بایستی با دقت بیشتر و درک عمیق ره به سوی افق تابناک روشنایی و دانش‌پروری قدم نهیم و نگذاریم فرزندان خطه‌ی بو علی و مولانا، سیدجمال و سنایی، جامی و خواجه‌ی انصار، هجویری و خلیلی، سلطان محمود و طرزی، بیدل و سلجوقی و ده‌ها دانشمند و پژوهش‌گر بنام و نام‌اشنای گیتی که  سده‌ها زبانزد عام و خاص بشریت بوده اند، از درس و تحصیل دور مانند.

بنده به این باور هستم که در هر شرایط و زمانی می‌توان کاری کرد، اگر در کمپ مهاجرین چند تن از آموزگاران، استادان و اهل خبره حضور دارند، چه بهتر که سهم دینی و انسانی خود را در برابر فرزندان خود ادا کرده و با راه اندازی صنف‌های درسی به صورت رضاکار در خدمت نسل جوان باشند. امروزه افراطیت، داعش، مواد مخدر و قاچاق‌بران و مافیای انسان تهدیدات بزرگ دیگری‌ست که در اکثر جوامع رخنه کرده و به خاطر مشکلات اقتصادی بیشترینه سربازگیری از میان نسل جوانِ مهاجرین صورت می‌گیرد. پس اگر خاموش باشیم، همه در گناه بزرگ و غیر قابل جبران شریک خواهیم شد. از اینرو آموزش و پرورش کودکان بایستی در اولویت قرار داشته باشد.

بعد از روشن‌فکران در گام بعدی دولت‌های میزبان نیز مسوولیت انسانی دارند تا برای نسل جوان مهاجر افغان دست‌ِکم مسوولانه برخورد کرده و زمینه‌ی آموزش و تحصیل شان را فراهم سازند. در کشورهای همسایه که در چهل سال پسین ملیون‌ها افغان مهاجر گردیده است، متاسفانه کمتر به این امر مهم پرداخته شده است و همواره شاهد برخوردهای تحقیرآمیز و تعصب‌آمیز بوده ایم. اکثر این کشورها باور شان این بوده تا اندازه‌ی توان شان، افغان‌ها را از درس و تحصیل و تخصص دور بدارند و در آخر ماهی آز صید کنند، از یاد نبریم که در بیست سال گذشته یک تعداد کشورهای همسایه و دور و نزدیک حوزه‌ی تحصیلات عالی کشور را حمایت همه جانبه‌ی تخصصی و تخنیکی نیز کردند  و هزارها بورسیه‌ی تحصیلی به نسل جوان اهدا نمودند که جای سپاس و قدردانی دارد.

اما امروزه که شرایط ناگوار دیگر افغان‌ها را فشار می‌دهد، کشورهای میزبان با درک مسوولیت‌های انسانی و بشری و نیز در رعایت کنوانسیون‌های بین المللی در حصه‌ی آموزش و تحصیل نسل جوان کشور اقدام کرده و آنان را حمایت کنند.

رکن مهم دیگر نهادهای بین المللی است، نهادهای بین المللی مانند یونسف، صندوق وجهی جمعیت و سایر ادارات ذیربط ماموریت شان همین است تا در خدمت کودکان و نسل جوان کشورها به ویژه کودکان و جوانان مهاجر و در معرض خطر و تهدید باشند، این نهادها امروزه وجیبه‌ی انسانی دارند تا در پی ایجاد فرصت و زمینه‌ی اموزشی برای کودکان افغان بوده و در این راستا سهم بیشتر بگیرند.

در سه ماه پسین که تعداد زیادی از افغان‌ها مهاجر و آواره شدند، کودکان و جوانان شان از درس و کاروان آموزش متاسفانه به دور مانده اند، اگر تا زمان تعیین سرنوشت و جابجایی دوباره‌ی شان در کشور سوم، در کمپ‌ها و یا مکان‌های اسکان موقت زمینه‌ی فراگیری درس و تحصیل شان فراهم نگردد، درد بزرگ و رنج جبران ناپذیر در پی خواهد داشت.

تا جاییکه نویسنده‌ی این سطور در جریان هستم، در کشور البانیا که در سه مرکز متفاوت تعداد نزدیک به 5000 تن ( آمار تخمینی است) به افغان‌ها اسکان موقت داده شده است، حداقل در یک مرکز، کورس‌های آموزشی زبان انگلیسی، سهولت‌های ورزشی، کودکستان، امکانات برای فراگیری هنرهای رسامی و نقاشی برای کودکان و نوجوانان و نیز مرکز حمایت‌ها برای بانوان و همچنان مرکز مناسب صحی و کتابخانه‌ی کوچک تنظیم گردیده است که در واقع گام خوب و موثر پنداشته می‌شود و بایستی بیشتر تقویت گردد.

پس در جمع‌بندی این مقاله‌ی کوتاه به چند مورد نتیجه‌گیری و چند پیشنهاد دست می‌یابیم:

نتیجه:

  • فراگیری آموزش و تحصیل و فن‌آوری برای کودکان و جوانان مهاجر افغان نهایت مهم و سرنوشت ساز است،
  • دانایی در واقع توانایی است و دانش و تخصص قدرت است، پس نباید بیشتر از این فرصت‌کشی کرد،
  • دستاوردهای امروزی بشریت از اثر تلاش خبره‌گان و متخصصان است و این امر جدی پنداشته شود،
  • کودکان مهاجر افغان در واقع میراث‌داران بوعلی، مولانا، جامی، سنایی، سیدجمال و صدها نخبه و شخصیت‌های بنام بشریت است، نباید کم توجهی کرد.

پیشنهادها:

  • استادان، آموزگاران، خبرنگاران، اهل رسانه و مسوولان نهادهای مدنی و حقوق بشری که در مراکز مهاجرت بسر می‌برند بایستی دست به کار شده و به صورت رضاکار در خدمت کودکان و جوانان هم‌وطن خود قرار گرفته و زمینه‌ی درسی و آموزشی را برای شان حداقل فراهم نمایند،
  • کشورهای میزبان نیز با رعایت کنوانسیون‌های بین المللی و درک مبرمیت این امر مهم، دین انسانی و بشری خود را ادا و زمینه را برای کودکان و جوانان افغان مساعد سازند،
  • نهادهای معتبر بین المللی نیز دست به کار شده و با تحقق ماموریت و رسالت خود در این مقطع زمانی حساس و خطیر در کنار فرزندان افغان باشند.

به امید روزی که صدای هولناک جغد جنگ خاموش وصدای قناری صلح در سرتاسر کشور ما طنین انداز و نغمه‌سرایی کند و هیچ کودک، نوجوان، جوان و پیر این سرزمین طعم تلخ آواره‌گی را نچشد.

یا هو…

توجه: مسئولیت مطالب مقاله به عهده نویسنده می باشد. شبکه افغان دیاسپورا در قبال اظهارات نادرست در این مقاله مسئولیتی نخواهد داشت.

Comments (0)

Your email address will not be published. Required fields are marked *