آتش برافروخته شده درشش جدی ۱۳۵۸، هنوزهم از افغانها قربانی میګیرد!

 

«خواب وخیال باطلی که رهبران افغانستان بسر داشتند وامید به اینکه انقلاب

از سوی مردم پشتیبانی خواهد ګردید وبا ورودسربازان شوروی به افغانستان

«برګشت ناپذیر» خواهد شد، سراب نا پایداری بیش نبود.»

(ګروموف)

در مورد سالروزاشغال افغانستان توسط روسها مطالب زیادی نوشته شده است. اشغال افغانستان درین روزباعث آن شد تا جنگ خود جوش که علیه کودتاچیان هفت ثوری آغازشده بود، شدت ووسعت زیاد یافته وپای رقبای استرانیژیک شوروی را به منطقه بکشاند وافغانستان به میدان رقابت ابرقدرتها مبدل شود. تحت تأ ثیرنفوذ نیرومند رقبای استراتیژیک اتحاد شوروی ومحورقرار ګرفتن پاکستان برای کمک به مهاجرین وتقسیم امکانات، دست ISI درمسایل جهادضد روسی مردم افغانستان بازگردید واین اژدها با در دست داشتن انحصارتوزیع اسلحه ومهمات، جبهات خودجوش را محتاج رهبران تنظیمهای ساخته شده درپاکستان ساخته ودر نهایت این جنبش را از هدف اصلی اش که استقلال وآزادی وطن بود، به نفع خود وسایرسازمانهای استخباراتی منطقه وجهان به انحراف بکشانند. بدین گونه میتوان گفت که فجایع سالهای ۹۰میلادی،  طالبانیزه شدن افغانستان، حضورنیروهای خارجی وادامه جنگ کنونی پیامد های مستقیم وغیرمستقیم مرحله تکاملی کودتای شوم ثور یعنی فاجعه شش جدی میباشند.

 

اشغال افغانستان برای روسها هم فاجعه بار و سهمگین بود و سرانجام باعث ازهم پاشی اتحاد شوروی شد. بهمین جهت مردم ومحققین روسی طی ۳۵ سال گذشته درمیان آنعده از اسناد حزبی ودولتی وقت که از حالت اسرار دولتی خارج شده اند، به جستجوی چگونگی وقوع این حادثه پرداخته وگزارشات ونظریات خود را به نشررسانده اند. جنرال بوریس گروموف آخرین افسر رزمی اتحاد شوروی در افغانستان یکی ازین محققین است که ضمنأ شاهد عینی حوادث هم بوده است. وی کتابی بنام «ارتش سرخ در افغانستان» نوشته واین کتاب را عزیزآریانفربه زبان فارسی ترجمه کرده است. شیوه کار کرد، برداشتها وجریان حوادث را گروموف از دید یک جنرال قوای اشغالگرکه بعدها به زیان آور بودن اشغال برای کشور خودش معتقد گردیده، مینگرد. گروموف در هیچ جای کتاب خود به جنایات جنگی بیشمارلشکرخود در افغانستان اعتراف نکرده است. ولی در لابلای کتاب مطالبی دیده میشود که شاید برای علاقمندان تاریخ دوره اشغال روسها در افغانستان دور از دلچسپی نباشد. بطورمثال برای برخی ازحقایق ذیل که کهنسالان ما آنرا با چشمهای خود دیده ویا از دوستان خویش شنیده اند، میتوان درین اثرگروموف تأییدیه پیدا کرد:

- حکومت امین ازپلان اشغال افغانستان آگاه بوده آگاهانه با آن همکاری نموده بود. یگانه چیزی که امین نمیدانست برنامه روسها برای نابودی خودش بود. گروموف مینویسد:

«حسب دستورهای شفاهی وزیر دفاع، مارشال اتحاد شوروی ف. اوستینوف در ماه دسمبر... مرکزفرماندهی ارتش چهلم مشتمل بر سه فرقه موتوریزه و... وخدمات پشت جبهه تأسیس گردید. تنها بتاریخ ۲۴ دسمبردرجلسه هیأت رهبری وزارت دفاع اعلان گردید که رهبران اتحاد شوروی تصمیم گرفته اند به افغانستان نیرو بفرستند...زمان دقیق عبور از مرزتعین گردیده بود، ساعت یک بعد از ظهر۲۵ دسمبرسال ۱۹۷۹... سفیر شوروی در کابل، حفیظ الله امین را از پیش در جریان قرارداد... برپایه این اطلاع، حفیظ الله امین به ستاد کل نیروهای مسلح افغانستان دستور داد تا با سپاهیان شوروی از هیچنوع همکاری دریغ نشود...قوماندان فرقه توخارینف دوبار با قوماندان بابه جان وعبدالله امین در کندز دیدار کرد. بتاریخ ۲۵ دسمبرقطعه کشف فرقه ۱۰۸ زرهدار از مرز گذشت. همزمان با آن طیارات ترانسپورتی قوای هوایی با سربازان وجنگ افزارهای مربوط به فرقه ۱۰۳ کماندوی هوایی داخل مرز افغانستان شدند. کماندوهای این فرقه با پاراشوت بمیدان هوایی کابل فروآمدند... رویهمرفته اهالی افغانستان با ورود نظامیان ما به آرامی برخورد کردند.» ۶۶ و۷۶)

- برای روسها عکس العمل مردم کابل که در قیام سوم حوت تبارزیافت غیر منتظره بود. بعد از این حادثه روسها دریافتند که بجزطرفداران کارمل همه افغانها مخالف اشغالگران روس اند. گروموف مینویسد:

«حملات برما در واپسین روزهای جنوری آغاز گردید وبا گذشت هرهفته هر چه بیشترشدت می یافتند. تنها حکومت افغانستان وادارات محلی دولت یعنی اشخاص برگماشته از سوی کارمل از ما پشتیبانی میکردند. فشار همگانی به آن انجامید که بتاریخ ۲۰ فبروری در کابل قیام همگانی برپا ګردید. ناگهان کلیه پوسته های مستقر در مرکزمورد محاصره قرارګرفت... فرماندهی ارتش (سرخ)نمیتوانست دست به اقدام جدی بزند زیرا در ترکیب فرقه ها ۸۰٪ نیروهای احتیاط وجود داشتند. در پایان ماه جنوری شروع به تعویض آنها کردیم... متخصصان (نظامی) دست اول بیدرنگ به افغانستان اعزام میگردیدند. رویدادهای ۲۰ الی ۲۳ فبروری (قیام سوم حوت درکابل) ما را بران واداشت تا نتیجه گیری معینی هم بکنیم، نفرات نظامی (ما)در حلقه دوستانه نه بلکه برعکس دراحاطه مخالفان قرار دارند...»( ‎ص ۸۲ الی ۸۶)

- افسران ک.ګ. ب درگاردمحافظ ببرک کارمل

«افسران ک.گ. ب درگاردمحافظ ببرک کارمل خدمت میکردند واز او دفاع مینمودند. ... زمان درازی ما مرکز رادیو تلویزیون افغانستان و۱۲ پل روی رودخانه کابل را پاسبانی میکردیم » (ص ۹۲)

- برقرار ساختن روابط مخفی با برخی قوماندانهای تنظیمی:

«درسال ۱۹۸۲ نمایندگان قول اردوی چهلم شوروی وشخص احمدشاه مسعودموافقتنامه را به امضأ رساندند که طبق آن مسعودتعهد سپرده بودبروی کاروانهای نظامی شوروی در سالنګ جنوبی، آتش نگشاید.» (ص ۱۱۷)

- آزمایش اسلحه روسی در افغانستان:

روسها افغانستان را به آزمونگاه اسلحه ووسایط جدید جنگی خود مبدل ساخته بودند. گروموف در صفحه ۹۷ کتاب مذکوردر رابطه به عملیات کوه لور(فراه)مینویسد: «جنرال خاخلف بدستورقوماندان عمومی قوای هوایی مارشال کوتاخف به افغانستان آمده بود تا کارآیی جنگنده های نوع SU 25 را آزمایش کند...(خاخلف) سوار بر هلیکوپتررزمی به قلب دره پیشرفت. دشمن هلیکوپترحامل خاخلف را سرنګون نمود که در نزدیکی پایګاه شان به زمین خورد.»

- عملیاتهای مرگبار که تحت نام «پاکسازی» صورت میګرفت:

عملیات مجاهدین در شاهراه قندهار هرات قوماندان ارشد ارتش سرخ را در افغانستان به تشویش انداخته نخستین عملیات پاکسازی از هرات آغاز یافت. بعدها عملیات «پاکسازی» در سایر شهرها و ولایات بدفعات متعدد عملی ګردید. زندانی گرفتن از شهرها که با اعترافهای زیرشکنجه همراه واعدامها همراه بود، جزؤ همین پاکسازیها بود. نحوه پاکسازی درشهرها را گروموف اینگونه تشریح میکند: «هرګاه ګروه های مسلح مجاهدان میدانستند که ما برای عملیات آماده میشویم، بسرعت میکوشیدند از مناطق خطرناک به پناهگاه های خود درکوه های دوردست پنهان شوند... ازیک یا دوهفته قبل از عملیات ما نقشه کامل را تدوین کرده میدانستیم که ګروه های مجاهدان در کدام بخشهای شهر هرات ومحلات پیرامون آن قرار دارند. ما تقریبأ کلیه گفت وشنودهای مخابراتی دشمن را استراق سمع نموده ...ناګهان واحدهای خود را آورده وحلقه وار تمام شهر را محاصره میکردیم...آنګاه سياهیان ارتش افغانستان داخل شهرشده وپاکسازی را آغاز میکردند. در هرات فرقه ۱۷ اردوی افغانستان مستقر بود که با ما یکجا عمل میکرد...هنګامیکه چنین بازرسی پابان می یافت وسربازان ازاز خیابان خارج میشدند، هریک از آنان هر چیز منقول را که بدستشان افتاده بود به شانه انداخته وبا خود کشان کشان میبردند.» (ص ۱۰۱)

«برای ما اصولأ تفاوت نداشت که حکومت را چه کسی رهبری میکرد- امین، ببرک یا نجیب. مهم چیز دیگری بود، حکومت انقلابی حق نداشت از هم فروبپاشد. این حکومت باید وجود میداشت وصرف نظراز همه چیز، پایداری میکرد... یک حکومت در صورتی میتواند کارایی داشته باشد که زمین زیرپایش آرام باشد. در حالیکه انقلاب اپریل پیوسته در پرتگاه سقوط قرارداشت.»

فساد در نیروهای مسلح افغانستان:

«بخش وسیعی از تحویلی های ما آشکارا، بخصوص در روزهای واپسین به یغما برده میشدند. یک مثال می آوریم. در غند۶۶ موتوریزه مستقر در شهر جلال آباد... انباربزرګی از مهماتُ مواد سوخت وموادخوارکه برای مصرف سه ماهه ارتش افغانستان ذخیره کرده بودیم... تجهیزات نظامی وجنګ افزارها بطور منظم به نمایندگان ارتش افغانستان واګذار شد... افغانها اسناد مربوط را امضا کردندوپاسبانان خود را در پایگاه گماشتند. ولی در نیمه دوم روز شهرک نظامی کاملأ تاراج ګردیده وکلیه وسایلگرانبها...در دکانهای شهربفروش گذاشته شده بود.»

- آخرین لحظات اشغال:

گروموف با ذهنیت استعماری واشغالگرانه حتی در آخرین لحظات ترک افغانستان صرف به هزاران رفیق خودفکر میکرد. دیدن قتل بیش ازیک میلیون فردملکی افغان ونابودی سی هزارقریه توسط ارتش سرخ وارگانهای امنیتی بومی تحت فرمانش نتوانسته بودوجدان مفلوج اش را تکان دهد. ببینیم گروموف درمورد لحظات که بحیث آخرین افسرشوروی درچندقدمی مرز قرار داشت می نویسد:

«درست ساعت ۹:۴۵ بود که به پسته مرکزی شوروی که اطاقکی درانتهای پل بودنزدیک شدم. دلم میخواست آز آنسوی پل روبه سرزمین افغانستان نموده برای آخرین باربه آن بنگرم وبا خود بگویم، پدرود. زیرا تمام حواسم بیاد آنانی بود که در انتظارهمچو روزی بودند ولی آرزوی خود را بگوربردند» (ص۲۳۱)

 

کمیته حقوق بشرفارو